در یک شب سرد پاییزی !
بنام خداي مهربان
بعد از مدتها ديشب به علت زياد بودن مسافر با اتوبوس عادي راهي تهران شدم.
در اتوبوس يك خانواده اي سوار شد كه يك دختر هفت،هشت ساله همراهشون بود
من هم با اينكه هميشه سر بزيرم ![]()
ولي يك نكته جلب نظر كرد
اينكه دخترك جايي براي نشستن نداشت و برايش صندلي نگرفته بودند ![]()
و چون روبروي من ايستاده بود نگاهم افتاد كه در اون شب سرد لباس گرمي به تنش نيست![]()
و اينكه كفشي كه به پايش بود كفشي رو باز و تابستاني و كوچك به پايش بود
ديدن اين صحنه ها كلي فكرم رو مشغول كرد و حالم رو گرفت ![]()
خواستم بلند شم و جام رو بدم بشينه به فكر راننده بد خلق افتادم كه حتما ميگه چرا نميشيني و الان پليس جريمه ميكنتش
در فكر بودم كه آيا كاري ميشه كرد نميشد كاري كرد براي كفشش براي لباس و كاپشني كه نداره اگر مثلا پولي مي خواستم بدم به چه مناسبتي ميدادم بهشون پدر بيخيالش كه با سر و ضعي مرتب و بيخيال نشسه بود تازه شايد بهش بر ميخورد و بد ميشد تازه چه تضميني بود كه اگر قبول كنه خرج سيگارش نكنه؟
و اين سفر يك ساعت و خورده ايه خيلي بر من سخت گذشت مخصوصا در سوز سرمايي كه در اتوبوس بود و دخترك سردش بود و جايي مناسب براي نشستن نداشت ومن راحت و پيچيده در لباسي گرم نشسته بودم چقدر تحملش سخت بود![]()
از اِينکه کاری نکردم و شايد ميتونسم کاری کنم و خجالت کشيدن بيجا نگذاشت از خودم بدم اومد![]()
چه كسي مقصر است
چرا بايد دختركي با کفشی تابستاني و كوچك شده در زير باران و سرما به مدرسه بود و دختراني همسنش پول توجيبي روزانه شان برابر با چند جفت كفش باشد؟

