اي دل جهان به کام تو شد شد نشد نشد

به نام خداي مهربان


سلام و رحمت الله

اين شعر مخصوصا اين قسمتش كه شد شد نشد نشد مثل يك قرص آرام بخش عمل ميكنه در اين روزگار


اي دل جهان به کام تو شد شد نشد نشد

دولت اگر غلام تو شد شد نشد نشد

اين دختر زمانه که هر دم به دامني ست

يکدم اگر به کام تو شد شد نشد نشد

اين سکه ي بزرگي و اقبال و سروري

يک روزهم به نام تو شد شد نشد نشد

چون کار روزگار به تقدير يا قضاست

تقدير بر مرام تو شد شد نشد نشد

روز ازل چو قسمت هر چيز کرده اند

عيشي اگر سهام تو شد شد نشد نشد

چون بايد عاقبت بنهي خانه را به غير

آباده کاخ و بام تو شد شد نشد نشد

زان مي که تر کنند دماغي به روز غم

يک قطره گر به جام تو شد شد نشد نشد

دامي به شاهراه مرادي بگستران

اين صيد اگر به دام تو شد شد نشد نشد

يک دم غنيمت است بنوشان و مي بنوش

صبح اميد شام تو شد شد نشد نشد

در درگه ملک چو غلامان بزي حکيم

بر حضرتش مقام تو شد شد نشد نشد.

 

ميرزا علي نقي خان حکيم الممالک متخلص به حکيم

اين روزها چقدر دلم تنگ است

به نام خداي مهربان

سلام به دوستان عزيز
در اين چند روز اتفاقاتي افتاده كه خيلي ها ممكنه خبر نداشته باشند

اول: حمله وهابي ها به شيعيان عربستاني روز شهادت پيامبر و امام حسن عليهما السلام در كنار بقيع كه چند نفري شهيد شدن +

دوم: اهانت به پيامبر و ائمه (ع) و علماي شيعه + و  +

سوم: شيطنت عده‌اي محدود به شهيدان با حمايت آمريكا و منافقين جالبه كه شهيدان شدن خوارج و اين افراد كه در ايام عزاداري و هنگام نماز جماعت سوت و كف ميزنند از دواخل هستن + و........


چهارم: من گــدا و تمنّــاى وصــل او هيــهات مگر به خواب ببينم خيال منظر دوسـت



ياعلي

شعري از حضرت رضا ع

به نام خديا مهربان

سلام عزيزان
عزاداري هاتون در شهادت حضرت پيامبر و امام حسن و امام رضا عليهم السلام مقبول حق
چند روزه اين چند بيت شعري كه حضرت رضا صلوات الله عليه فرمودن رو زمزمه ميكنم زبان حال اكنون ماست.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ أَنْشَدَنِي الرِّضَا ع

          يَعِيبُ النَّاسُ كُلُّهُمْ زَمَاناً             وَ مَا لِزَمَانِنَا عَيْبٌ سِوَانَا
مردم، زمانه را مرتّب عيب مى‏كنند و بد مى‏گويند، امّا ما خود عيب‏ زمانه شده ايم‏

             نَعِيبُ زَمَانَنَا وَ الْعَيْبُ فِينَا             وَ لَوْ نَطَقَ الزَّمَانُ بِنَا هَجَانَا
از روزگار بد مي‌گوييم، ولي عيب در ماست، اگر زمانه زبان داشت به ما مي‌خنديد

             وَ إِنَّ الذِّئْبَ يَتْرُكُ لَحْمَ ذِئْبٍ             وَ يَأْكُلُ بَعْضُنَا بَعْضاً عِيَاناً
براستي كه گرگ گوشت گرگ را نمي‌خورد در حالي كه بعضي از ما ديگري را آشكارا مي‌خورد
             لَبِسْنَا لِلْخِدَاعِ مُسُوكَ طِيبٍ             وَ وَيْلٌ لِلْغَرِيبِ إِذَا أَتَانَا
خود را براى فريب مردم مى‏آرائيم، واى بحال آن بدبختى كه غريب باشد، ما را نشناسد و فريب خورد!


  عيون أخبار الرضا ع ج‏2، ص: 412