بنام خداي مهربان
سلام به همه دوستان عزيز

از قديمها وقتي ميرفتم زيارت امام رضا بنابر توصيه مادر موقع برگشت خداحافظي نميکردم تا دوباره براي زيارت برگردم
ولي
اينبار که رفتم زيارت دعاي وداع

رو خوندم چون ديگه معلوم نبود و نيست که کي توفيق باشه تا برگردم
در اين مدت که گذشت مرگ کساني رو ديدم از فاميل و آشنا و همسايه که رفتنشون اصلا باور کردني نبود

از خودکشي

يک فاميل هجده ساله تا تصادف همسايه و...
شايد فردا در حال عبور از عرض خياباني مثل آقاي همسايه در جا تموم کنم و برم به همين سادگي
خداييش من که اين چند روز رو مهمونم
مي ارزه خودم رو بفروشم؟
رضاي خدا رو بفروشم؟
آخرش چي بدست ميارم؟ يک خونه بزرگتر؟ يک ماشين با کلاس؟ غذاهاي خوشمزه و.....؟
آخرش چي ؟

باز هم بايد برم امّا با چه رويي و چه توشه اي...؟
در هر طرف که ز خيل حوادث کمينگهيست * زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
و هميشه چقدر زود، دير ميشود
2
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 4:17 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|