بنام خدای مهربان
آقا جان سرت سلامت
امروز چه روزی است.............
روز تکرار عاشورا ،
روز ویرانی خانه و ضریح و مرقد پدر و مادر امام مظلوممان ،
خانه ای که حضرت مهدی عجل الله در آن بدنیا آمد و بزرگ شد و غایب شد
فقط یک سال گذشته
و ما شیعیان امام زمان چه زود فراموشمان شد!
سلام حضرت باده...سلام حضرت مي
سلام واژه... سلام اي غزلترين فرياد
سلام حضرت آباد تر! دلت آباد
منم... و واژه... که کم ميشود حضور کسي
و وقت آن شده حتما به داد من برسي
آهاي شاعر خسته کجاي کاري هاي؟
کسي نگفت که ايمان... که دل بياري؟ هاي؟
مفاعلن فعلاتن مفاعلن بي وحي....
کمي غزل...کمي اندوه و ناله کن، بي وحي...
امام جمعه اين روزها دلم تنگ است
تمام جنس دل اين غريبه ها سنگ است
غزل کجا و کلام عزيز نور کجا؟
تمام غرقه جهليم! کو حضور؟ کجا؟
طلوع کن که غزلها شکسته بي تو عزيز
و بخت خسته اين بيت بسته بي تو عزيز
شب تغزل قرآني ات بخير رسول
کنار عرش... غزل خواني ات بخير، رسول!
بخوان به نام گل کوکب از هواي بهار...
بخوان بخاطر يک نسل مرده ي تبدار
بخوان که پنجره هامان وسيع تر بشود
بخوان که شب برود... زودتر سحر بشود
کتاب اول تنزيل... چشمهاي شما
گلوي ملتهب ايل... چشمهاي شما
سلام مطلع آيات روشن سبحان!
سلام معني توحيد! معني ايمان!
مبارک است به تو نشر روشني و بهار
تبارک به تو تنزيل هذه الفرقان
نفس بکش... که درختان گل و شکوفه دهند
نفس بکش... که بهاري شود دوباره جهان
جمال جاري جان ....اي جهان نامحدود
بيا و جاري اين بيت ها بشو قرآن!
دوباره يوسفم و مانده در تن زندان
تو پيرهن شدي و ....چشمهاي من کنعان
عزيز مصرشما.... نه عزيز کل جهان
تويي که معني نابي به قامت انسان
بريز جام که مستم ... بريز... ساقي من
ازين سياهي دوران گرفته سر دَوَران...
بريز باده لبريز را درون لبي
غلام لفظ فصيح نبينا الْعربي
ببار بر تن خسته...کلام جاري نور
که با تو من برسم تا بلند قامت طور
دلم گرفته کمي...آيه هاي گل مددي!
حضور کو؟ برسانم به عرش باز قدي...
نگار من ! دل من مست سوره ي طاهاست
و هل اتاک َ حديثُ... حديث نفس شماست
نفحت من کلماتک بهذا المهجور
نفخت من نفحاتت به قلب من از نور...
بيار کشتي خود را که باز توفان شد
دوباره روز سياه حضور شيطان شد
دوباره سامري و گاوها علم شده اند
دوباره بتکده ها پاک و محترم شده اند
رسول نور دلم تنگ شد اذان بفرست
بلال را به بلنداي آسمان بفرست
به لحن روشن خود در کتيبه هاي جهان
سرود عشق بگو و به هر زبان بفرست
بخوان : که خوانش اين سايه ها تمام شود
بيار نور و به هر گوشه ي جهان بفرست
نسيم رحمت خود را به دشمنان دادي
حضور و لطف خودت را به دوستان بفرست
کتاب هاي جهان کم شدند در وصفت
خودت دوباره در اين سوره داستان بفرست
خلاصهي همهي انبيا سلامُ عليک
تغزل همه اوليا سلامُ عليک
سلام حضرت تکبيرهاي پي در پي
سلام حضرت باده... سلام حضرت مي
سلام جام طهوراً طهور ِ رب جليل
سلام معني تيغ و گلوي اسماعيل
سلام آيه تطهير در سياهي محض
سلام لطف خدا... رهبر الهي محض
سلامهاي من اينجا دوباره کم آورد
کنار نور شما هر ستاره کم آورد
نفس بگيرم و يا هو به شعر قد بدهد
که شعر پيش شما استعاره کم آورد
تو را کجاي زمان ميشود که پيدا کرد
که چشم و دست زمين هم اشاره کم آورد
تو را چنان که تويي من چگونه وصف کنم
کلام قاصر شاعر دوباره کم آورد....
امام جمعه هر فصل و ساعت ازلي
تو را به جان خودت... جان فاطمه ...به علي
دعا بکن کمي سينه بازتر بشود
دوباره شب برود زودتر سحر بشود
پرنده گي که نباشد ... دعا بکن برويم
که بالهاي من و عرش سر به سر بشود
دعا بکن تن ناقابلم هميشه عزيز
براي مهدي آل شما سپر بشود
شهيد خواني اين بيتها کمي زود است
دعا بکن شب هجران عشق سر بشود
مراسم شب قدر است شعرخواني دل
سلام قرص قمر! ماه روشن کامل....
من و تلاوت اين نيمه شب که مست شدم
ازين سرود دل انگيز عشق هست شدم
دوباره سوره اِقرا بخوان ... دوباره بخوان
بخوان ... بخوان... گل سرخم... بخوان... دوباره بخوان
بنام خداي مهربان
چند شعر زيبا از حضرت عباس در کتب وجود داره که خيلي زيباست
نکته جالب و مهم اينجاست که هنگام گفتن شعر بايد آرامش و خيالي آسوده داشت
از اين اشعار زيباي حضرت ميتوان به گوشه اي از بزرگي روح حضرت پي برد

- قطعه اول اشعار (هنگامی که در مشتانش آب را دید فرمود)
يا نفس من بعد الحسين هوني و بعده لا کنت ان تکوني
اي نفس ، بعد از حسين زندگي ارزشي ندارد و بعد از او تو نبايد باقي بماني
هذا الحسين الوارد المنون و تشربين بارد المعين
حسين لب تشنه در خطر مرگ است آنگاه تو ميخواهي آب گوارا و خنک بنوشي؟
هيهات ما هذا فعال ديني و لا فعال صادق اليقين
هيهات ابدا نه دينم چنين اجازه اي ميدهد و نه يقينم
- قطعه دوم اشعار (هنگامی که دست راستش قطع شد فرمود)
والله ان قطعتم يميني انّي احامي ابدا عن ديني
به خدا قسم اگر دست راستم را قطع نماييد هميشه تا ابد من حامي دينم خواهم بود
و عن امام صادق اليقين نجل النبي الطاهر الامين
و حامي راستگو امامم نوه پيامبر پاک و امين خواهم بود
- قطعه سوم اشعار (هنگامی که دست چپش قطع شد فرمود)
يا نفس لاتخشي من الکفار و ابشري برحمت الجبّار
اي نفس من از کفار نترسي! و مژده باد بر تو رحمت خداي جبّار
مع النبي سّيد المختار مع جمله السادات و الاطهار
همراه با پيامبر سرور و با عده اي از سادات و پاکان
قد قطعوا ببغيهم يساري فأصلهم يا ربّ حرّ النار
اين شروران دست چپم را بريدند خدايا ايشان را به آتش جهنم برسان
مرا هم در لحظاتی که خدایی میشوید یاد کنید