درد دل خويش با که گويم داد دل خويش از که جويم
به نام خدای مهربان
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا (سوره بقرة آیه250)
گر غصه روزگار گویم بس قصه بی شمار گویم
یک عمر هزارسال باید تا من یکی از هزار گویم
چشمم به زبان حال گوید نی آن که به اختیار گویم
گاهی اوقات اتفاقات غیر منتظره و بدی در زندگی پیش میاد که آروز میکنیم همش یک خواب و کابوس باشه ولی اینطور نیست، دنیا محل آرامش نیست،
حضرت علی علیه السلام فرموده : "الدنيا دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَوْصُوفَةٌ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا دنیا جایی است که با سختی ها پیچیده شده و به بی وفایی وصف شده و احوالش دوامی ندارد" (نهج البلاغه)
مشکلات و سختی ها امتحان ماست و جز با کمک خدا نمیتوان قبول و سربلند از این آزمون ها بیرون آمد بلا و غم غصه های دنیا هم دو دسته است
"مَنْ قَصَّرَ فِي الْعَمَلِ ابْتُلِيَ بِالْهَم. آن كس كه در عمل كوتاهى كند، دچار اندوه گردد"(نهج البلاغة ص: 91)
و یا
"سُئِلَ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِي الدُّنْيَا فَقَالَ ص النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمَاثِلُ فَالْأَمَاثِلُ وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ عَمَلِهِ فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند: كدام مردم در دنيا، در معرض امتحان و گرفتارى سختتر قرار دارند؟ پيامبر در پاسخ فرمود: پيامبران؛ سپس كسانى كه به آنان نزديكتر و شبيهترند؛ مؤمن نيز به اندازه ايمان خويش و خوش كردارى خود بلا مىكشد؛ هر كه ايمانش درست و كردارش نيكو باشد، بلا و گرفتاريش سختتر است و هر كه ايمانش سست و كردارش ضعيف باشد بلا و امتحان الهى براى او اندك است."(تحف العقول ص39)
رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا
رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا
رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا.
پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن!
پروردگارا! تكليف سنگينى بر ما قرار مده، آن چنان كه بر كسانى كه پيش از ما بودند، قرار دادى!
پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداريم، بر ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوى! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مايى،(سوره بقرة آیه286)
2
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 3:13 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
جوجه ي ما رو نديدين؟؟؟!!!
به نام خدای مهربان
سلام
قرار بود که در این پست در مورد راههای کنترل انحرافات جنسی بپردازم ولی دلم طاقت نیاورد که این پست رو ننویسم
چه بسیار کودکان گرسنه ای که شبها گرسنه میخوابند
چه بسیار کودکانی که طعم محبت رو نچشیده اند و
چه بسیار کودکانی که در فردا به سبب این همه محرومیتها به نگاهی به ظاهر محبت آمیز دین و دنیای خود رو از دست میدهند
و وای به حال همه ما که میتونم حتی به قدر بسیار کمی دل کودک معصومی رو شاد کنیم و نمی کنیم
و وای به حال آنانی که میتوانند و باید کاری کنند و نمیکنند و همیشه مدعی و طلبکار هستند و .....
این شعر هم خیلی تامل و تالم برانگیزه
يه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره
يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره
يه نفر مي شينه و اسکناساشو مي شمره
ميخواد امتحان کنه که داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش
اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا مي خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم مي کنه پولشو اما نداره
يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
اون يکي مداد براي آب بابا نداره
يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي
اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره
يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه مي خواد
مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره
يه نفر تولدش مهمونيه همه ميان
يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره
يکي هر هفته يه روز پزشکشون مياد خونش
يکي داره مي ميره خرج مداوا نداره
يکي انشاشو ميده توي خونه صحيح کنن
يکي از بر شده دردو ديگه انشا نداره
يکي مي ارزه هر امضاش به هزار تا عالمي
يکي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چيزي ميشه که همه دارن
يکي مي پرسه چرا مال ما نداره
يکي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا
يکي اونقدر ديده که ميل تماشا نداره
يکي از واحداي بالاي برجشون ميگه
يکي اما خونشون اتاق بالا نداره
يکي جاي خاله بازي کلاس شنا ميره
يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره
يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
يکي طاقت واسه صدور ويزا نداره
يکي فکر آخرش رژيماي غذائيه
يکي از بس که نخورده شب و روز نا نداره
يکي از بس که شومينه گرمه مي افته از نفس
يکي هم براي گرماي دستاش ها نداره
دخترک ميگه خدا چرا ما .... مادرش ميگه
عوضش دخترکم اون خونه ليلا نداره
يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه
هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره
يکي آزمايش نوشتن واسش اما نميره
ميگه نزديکياي ما آزمايشگا نداره
بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل
مگه درس و شور و شوق و رويا نداره
يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه
پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره
ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم
دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره
راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم
مليکا چه چيزايي داره که رعنا نداره
بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره
يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره
هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما
اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره
خدا به هر کسي هر چي که دلش مي خواد بده
همه چي دست اونه ربطي به شعرا نداره
آدما از يه جا اومدن همه ميرن يه جا
اونجا فرقي ميون فقير و دارا نداره
کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت
با نمي شه با نمي خوام با نشد با نداره
مريم حيدرزاده

چو بینی یتیمی سر افگنده پیش مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟ وگر خشم گیرد که بارش برد؟ الا تا نگرید که عرش عظیم بلرزد همی چون بگرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاک به شفقت بیفشانش از چهره خاک اگر سایه خود برفت از سرش تو در سایه خویشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم که سر بر کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگس پریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیر نباشد کس از دوستانم نصیر
سعدی
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
نیاز جنسی و ......
به نام خدای مهربان
با سلام به همه دوستان عزیز
از نیازهای طبیعی و مهم انسان نیاز جنسی است
نیاز جنسی فقط نیاز ارضای غریزه نیست بلکه نیاز عاطفی و روحی هم می باشد
انسان نیاز دارد که یار و همدمی داشته باشد که برای او باشد و دوستش بدارد و قلبش برای او بتپد
تنها راهی که انسان از طریق آن همه ابعاد نیاز جنسی تامین می شود ازدواج است
متاسفانه در زمان حاضر رسوم غیر منطقی و سختگیریهای نابجا و مشکلات اقتصادی و کمبود اشتغال و مسکن، باعث شده به طور میانگین حداقل ۱۵ سال بین بلوغ جنسی و ازدواج فاصله بیفتد
و چه سخت است پاک بودن و پاک ماندن و صبر بر آتش شهوت و خواهش نفس
وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ٌ (33) سوره نور
و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمىيابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بىنياز گرداند!
سختترین امتحان خدا و موثرترین سلاح شیطان آلودگی های جنسی است هستند کسانی که بخاطر خدا خواهش نفس اماره و وسوسه شیطان را اطاعت نکرده اند خدا هم در مقابل آنان را به بالاترین مقامات معنوی و دنیوی رسانده از حضرت یوسف گرفته تا
آقای رجبعلی خیاط (با خود گفتم: رجبعلی! خدا میتواند تو را خيلی امتحان كند، بيا يك بار تو خدا را امتحان كن! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم:« خدايا! من اين گناه را برای تو ترك میكنم، تو هم مرا برای خودت تربيت كن.») و.....
زلف كمند جانان كافتاده حلقه، حلقه
دامیست مرغ دل را، بنهاده حلقه، حلقه
این عصر، عهد دامست، كار بشر تمامست
در هر قدم دوصد دام، آماده حلقه، حلقه
بنده ای شرم و حیا را که خرید /
کوله اش را آویخت /
لب ایوان سبک سر بودن /
خنده ای زیر لب آورد به سهل /
هرزگی را پایید /
و تنش را به دلش عاشق کرد /
.
.
.
باقی در ادامه
ادامه مطلب
2
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
چرا توسل(3)
به نام خداي مهربان
سلام دوستان عزيز انشاءالله عزاداري هاتون مقبول حق باشه
در ادامه چندا ارسال قبلي و گفتمان
کامنتی جناب مجذوب و شيطونک
در مورد توسل عده اي از دوستان گفتن که چون ما گنهکاريم بايد واسطه براي ارتباط با خدا داشته باشيم اين نظر عموميت نداره چون ممکنه افرادي باشند و گنه کار نباشند یعنی پس نياز به واسطه و توسل ندارن؟!
خدا برای ارتباط با بنده هاش 124000 پیامبر فرستاده آیا خدا نمیتوانست ارتباط مستقیم با بندگانش داشته باشه؟ چرا رسول و پیام بر برای ابلاغ دستوراتش فرستاده؟
از میان تمام 124000 پیام رسان خدا که بندگان محبوب خدا هستند تعدادی به سبب قبولی در امتحاناتی بسیار سخت به مقامی رسیدند که خدای بخشنده برای نشان داده علاقه اش به اینان همه مخلوقات را موظف کرده که از راه آنان با خدا ارتباط بر قرار کنند
حضرت ابراهیم که پدر چندین پیامبر است هنگامی که خدا دستور داد فرزندش را قربانی کند این فرمان برایش بسیار گران آمد تا سه بار... حضرت ابراهیم کجا و حضرت حسین کجا؟
حضرت حسین هر چه داشت بی چون و چرا و شک در راه خدا داد و خدا هم هر چه بخواهد بدهد از طریق حضرت حسین است
در قرآن خدا فرموده که پیامبر هر چه میگوید وحی از جانب خداست سوره نجم
مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَي ﴿ 2 ﴾ جزء 27
هرگز دوست شما[ محمّد«ص»] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است |
Your comrade erreth not, nor is deceived; |
نجم : وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي ﴿ 3 ﴾ جزء 27
و هرگز از روى هوس سخن نمى گوید. |
Nor doth he speak of (his own) desire. |
نجم : إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي ﴿ 4 ﴾ جزء 27
آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست! |
It is naught save an inspiration that is inspired, |
بنابر این هر حدیث معتبری و صحیحی که از پیامبر به ما رسیده بنابر این آیات شریف وحی و دستور خداست
پیامبر صدها بار لزوم توسل و ولایت ائمه بعد از خودش را شرط قبولی اعمال فرموده
در قرآن آیه اکمال می فرماید الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً که دین با ولایت کامل میشود (حتی در تفسیر قرآن وهابی ها هم به این نکته مهم اشاره شده است)
چرا؟ چون خدا چنین اراده فرموده و هر که بخواهد بنده خدا باشد راه همین است توسل و ولایت تنها راه رسیدن به خداست البته باید به این نکته مهم هم توجه داشت که ائمه علیهم السلام همه بندگان خدا هستند و هیچ استقلال و قدرتی بدون خدا ندارند و در این مهم نباید دچار افراط و زیاده روی شد کما اینکه بسیاری راه تفریط و کوتاهی را طی میکنند
ادامه مطلب
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
چرا توسل؟ (2)
به نام خدای مهربان
توسل به معناي اين که يه نفر واسطهي ارتباط من و خدا بشه رو قبول ندارم
به نظر من درگاه خدا حتي براي بدترين و روسياه ترين بنده هاش بازه
و اونقدر مهربون و بخشندهس که بي واسطه هم به حرف هاي همه گوش ميکنه
و دعاهاشون رو اجابت ميکنه
زندگي ائمه و اين که چه مرارت و سختي هايي رو براي دين کشيدن
به نظر من کافيه که در مرکز توجه قرار بگيرن از نظر من الگو پذيري با توسل فرق ميکنه
بدون توسل هم ميشه الگو گرفت
ادامه مطلب
2
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
چرا توسل؟ چرا لقمه دور سر گردوندن؟
به نام خدای مهربان
با سلام به همه دوستان عزیز عید غدیر، روز اکمال دین بر همه مبارک
چند روز قبل مریم خانم
شیطونک شاکی در
کامنت پست قبلی سوالات و اشکالاتی رو مطرح کرده بودند به نظرم به درد باقی دوستان هم میخوره ابتدا قسمت اول از سوال و پاسخ رو ذکر میکنم بقیه هم در آینده نزدیک

انشاءلله
شیطونک شاکی:
اصولن چه لزومی داره که با خط فرعی با خدا ارتباط برقرار کرد ؟
واسطه واسه چی لازمه ؟
من ترجیح می دم به جای اینکه از امام و پیغمبر چیزی بخوام یه راست از خدا بخوام
چرا لقمه رو دور سرم بپیچونم ؟
پاسخ
ادامه مطلب
2
نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 4:47 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
توبین منتظران هم عزیز من چه غریبی؟!
به نام خدای مهربان
مهدیا
کجاست منتظر تو؟؟؟ چه انتظار عجیبی!!!
توبین منتظران هم عزیز من چه غریبی؟!
عجیب تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت.....
چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت..!!
چه بیخیال نشستیم؟؟
چه کوششی؟؟!!!
چه وفایی!!!!!!!!!!!
فقط نشسته و گفتیم:
خداکند که بیایی...
خداکند که بیایی
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
عزيزم چــقــدر دلم برات تنگ شده
به نام خدای مهربان
يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِي
اى داود به زمینیانم بگو که
أَنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي
من دوست کسی هستم که دوستم باشد
وَ جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي
و هم نشین کسی هستم که هم نشینم باشد
وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي
و همدم مونس کسی هستم که به یادم انس گرفته
وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي
و هم صحبت کسی هستم که هم صحبتم باشد
وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِي
و انتخاب میکنم کسی را که انتخابم کند
وَ مُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي
و مطیع کسی هستم که اطاعتم کند
مَا أَحَبَّنِي أَحَدٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ يَقِيناً مِنْ قَلْبِهِ إِلَّا قَبِلْتُهُ لِنَفْسِي وَ أَحْبَبْتُهُ حُبّاً لَا يَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِي
هر که مرا از صمیم قلبش دوست بدارد او را برای خودم قبولش میکنم و دوستش خواهم داشت بالاتر از همه خلایقم
مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي وَ مَنْ طَلَبَ غَيْرِي لَمْ يَجِدْنِي
هر که حقیقتا طالبم باشد مرا خواهد یافت و هر که طالب غیر من باشد مرا نخواهد یافت!
فَارْفُضُوا يَا أَهْلَ الْأَرْضِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ غُرُورِهَا
ای اهل زمین غرور را از خود دور کنید
وَ هَلُمُّوا إِلَى كَرَامَتِي وَ مُصَاحَبَتِي وَ مُجَالَسَتِي وَ مُؤَانَسَتِي
و شتابان بسوی بخششم و هم صحبتیم و هم نشینیم و انس گرفتنم بیائید!
وَ آنِسُونِي أُؤَانِسْكُمْ وَ أُسَارِعْ إِلَى مَحَبَّتِكُم
با من انس بگیرید تا با شما انس بگیرم و به محبت و عشق به شما شتاب کنم
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص: 26
خــــــــداي عزيزم چــقــدر دلم برات تنگ شده
2
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
امتحان
به نام خداي مهربان
سلام به همه دوستان عزیز
"أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ" آیه2 سوره العنكبوت
آيا مردم گمان ميکنند اگر بگويند ايمان آورده ايم رها ميشوند و امتحان نميشوند؟
همه امتحان ميشويم
يکي به داشتن يکي به نداشتن
يکي به خوشي يکي به ناخوشي
يکي به خوشگلي يکي به بد گلي
يکي به همسر يکي به بي همسري
يکي به فرزند يکي به بي فرزندي
يکي به سيري يکي به گرسنگي
"قال النبى (ص): غضوا أبصاركم ترون العجائب". پيامبر ميفرمايد چشمانتان را ببنديد(در نگاه حرام ) تا عجايب ببينيد
اگر در امتحانات زندگي رضاي خدا را انتخاب کنیم به غير از ثواب اخروي در همين دنيا هم خدا جزايش را خواهد داد چه بسيار بوده اند و هستند مانند آقاي رجبعلي خياط و آقاي جعفر مجتهدي و آقاي الطافي و ....
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم و از پي جانان بروم
گر چه دانم که به جايي نبرد راه غريب * من به بوي سر آن زلف پريشان بروم
تا وقتی که زنده هستیم فرصت داریم اگر همت ما و توفیقش همراه شوند
2
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
کاروان رفت...
به نام خدای مهربان
کاروان رفت و ، تو در خواب و ، بیابان در پیش
کِی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
حفظ حجاب، اشتیاق و التهاب افزاست
به نام خداي مهربان
يك ايراد كه بر حجاب گرفتهاند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها ميافزايد و طبق این اصل که "انسان بر هر چه منع شود مشتاق تر ميشود"، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسي را در زن و مرد بيشتر ميكند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهاي رواني و بيماريهاي روحي ميگردد .
پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامي ، بالخصوص ناكامي جنسي، عوارض وخيم و ناگواري دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودي كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولي برداشتن قيود اجتماعي مشكل را حل نميكند بلكه بر آن ميافزايد .
در مورد غريزه جنسي و برخي غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم واقعي را ميميراند ولي طبيعت را هرزه و بيبند و بار ميكند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش مييابد .
اينكه راسل ميگويد : " اگر پخش عكسهاي منافي عفت مجاز بشود پس از مدتي مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " ، درباره يك عكس بالخصوص و يك نوع بي عفتي بالخصوص صادق است ، ولي در مورد مطلق بي عفتيها صادق نيست يعني از يك نوع خاص بي عفتي خستگي پيدا ميشود ولي نه بدين معني كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معني كه آتش و عطش روحي زبانه ميكشد و نوعي ديگر را تقاضا ميكند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدني نيست .
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادي در مسائل جنسي سبب شعلهور شدن شهوات به صورت حرص و آز ميگردد ، از نوع حرص و آزهائي كه در صاحبان حرمسراهاي رومي و ايراني و عرب سراغ داريم . ولي ممنوعيت و حريم ، نيروي عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالي و رقيق و لطيف و
انساني تحريك ميكند و رشد ميدهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفهها ميگردد .
ميان آنچه عشق ناميده ميشود و به قول ابن سينا " عشق عفيف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در ميآيد - با اينكه هر دو روحي و پايان ناپذير است - تفاوت بسيار است . عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحي و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است .
غريزه جنسي دو جنبه دارد : جنبه جسماني و جنبه روحي . از جنبه جسمي محدود است . از اين نظر يك زن يا دو زن براي اشباع مرد كافي است ، ولي از نظر تنوع طلبي و عطش روحياي كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگري دارد .
این جملات گهر بار از کتاب مسئله حجاب استاد فرهیخته شهید مطهری است
متن کل کتاب را از اینجا با کلیک بر روی + دانلود کنید و بخوانید.
2
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
این هم بازی ما و در آخر فریاد
به نام خداي مهربان
سلام به همه دوستان عزيز
چند وقتيست دستم به نوشتن نميرود،
خواهر آسماني 
دعوت به نوشتن و ادامه بازي

فرمودن و فرمايش ايشون لازم الاجرا است خيلي سر در نياوردم

که چه بايد بنوسيم

، وبلاگ چندتا از دوستان رو که وارد بازي شده بودند رو

خوندم فکر کنم بايد در مورد نحوه آشنايي با اينترنت بنويسم اگر چه کلا علاقه اي

به دادن آمار ندارم! حالا خلاصه و تلگرافي:

در سال 81 يکي از فاميل يک کارت اينترنت دوساعته هديه داد و همين باعث شد که يک مودم براي کامي بخرم (حکايت همون که برای دگمه اش به خیاط گفت کت بدوزه

) و بعدش هم تبيان و دو ساعت اينترنت رايگان روزانه

و ...... بعدش هم در انجمنهاي

تخصصي! تبيان و.... وبلاگنويسي

و ..... سلامتي
دنياي نت باعث آشنايي با دوستان بسيار عزيزي

شده که خدا را به سبب اين نعمت شاکرم اسمي از کسي نميبرم شايد عزيزي را ذکر نکنم فقط آخرين افرادي که به سبب لطف خدا آشنا شدم
خادم سقاخونه آقا سيد مهدي و
خواهر شيعه شده بزرگواري که در آنسوي عالم خاکي تشريف دارند و..... و
سارا خانم آمريکايي که در عراق به گفته خودشون:
I didnt choose Islam it choose me (اين خواهر مسلمان شده در صفحه خود عکس بن لادن را قرار داده و گمان ميکند که بن لادنِ نوکر اسرائيل و متحدِ بوش مردي خداييست) انشالله خداي مهربان ايشون و من و همه انسانها را به اسلام حقيقي هدايت کند و............

امروز بعد از سالها براي چندمين بار کتاب با ارزش "
زنده باد کميل" رو خوندم

در کتاب سخن از زندگي و منش مرداني بسيار بزرگ است در آخر کتاب عکسهاي يادگاري رو مي بينم با تعجب و حسرت ميابم آن پهلوانان، نوجواناني کم سن و سال و پاکند که بيشترشان هنوز مويي بر صورتشان نروئيده و عوض حضور در کلاسهاي درس و مدرسه چنين مردانه مافوق رستم ها و پهلوانانها از ايران و اسلام دفاع کردند و جان با ارزش و بدن پاکشان را در مقابل گلوله هاي تمامي دنيا قرار دادند و خوش به سعادتشان و گواراي وجودشان همراهي با سالار شهيدان و........ چگونه
اينان صاحب ايران شده اند!

2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
بغض گلویم را فشرد
به نام خدای مهربان
سلام
این حدیث شریف را در کتاب المراجعات که چنین روایاتی بسیار دارد دیدم
و بغض گلویم را فشرد
" سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِي وَعَدَنِي رَبِّي بِهَا وَ هِيَ جَنَّةُ الْخُلْدِ فَلْيَتَوَالَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يُخْرِجُوهُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَنْ يُدْخِلُوهُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ "
شنیدم از رسول خدا صلّ الله علیه و آله و سلّم که می فرمود:
هر که دوست دارد زندگیش زندگی من و مرگش همانند مرگ من باشد و داخل بهشتی که وعده داده ام همان بهشت جاویدان شود پس باید! دوست بدارد علی بن ابی طالب و فرزندانش را براستی که علی و فرزندانش شما را از راه هدایت خارج نمیکنند و هیچگاه شما را وارد گمراهی نخواهند کرد.
این حدیث شریف در معتبر ترین کتب اهل سنت موجود است!!
- فی صحیح بخاری مجلد 5 ص 65 طبعه دارلفکر و مجلد 5 صفحة159 طبعه مطابع الشعب
- و فی صحیح مسلم مجلد 2 صفحة51 طبعه الحلبی و مجلد 5 صفحة 119 طبعه شرکة الاعلانات
- و فی المیزان الذهبی مجلد 4 صفحة 415 طبعه دار احیاء الکتب العربیة
- و فی المناقب الخوارزمی صفحة 34 طبعه الحیدریة
- و فی ینابیع المودة للقندوزی الحنفی صفحة 149 و 150 طبعه الحیدریة و فی صفحة 126 و 127 طبع فی اسلامبول
- و فی الاصابة لابن حجر العسقلانی الشافعی مجلد 1 صفحة 541 طبعه مصطفی محمد و فی مجلد 1 صفحة 559 طبعه السعادة
- و فی کنزالعمال الحدیث 2578 فی صفحة 155
- و......!
زمین نباشد زمان نباشد تمام هفت آسمان نباشد
بگو که اصلآ جهان نباشد اگر علی ساروان نباشد
در و دکانی گشوده ام از خدا تراشی و خود فروشی
قلندر خیبری کجایی که این در و این دکان نباشد
دلست و شیرین دلست و لیلا دلست و مریم دلست و حوا
تو داستانی سراغ داری که پای دل در میان نباشد؟
نه داستان ها نه کاروان ها نه پهلوان ها نه قهرمان ها
هنوز در هیچ یک از آنها نشان از آن بی نشان نباشد
کسی می آید بهارش از او کسی که دار و ندارش از او
مهدی جهاندار
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
عـلــــــــــــی
به نام خداي مهربان
هنوز رکن مستجار که به سبب قدوم مادر حضرت شکاف برداشته را نتوانسته اند بپوشانند مگر در قرآن نيست که وقتي مريم قديسه خواست عيساي روح الله را بدنيا بياورد خدا امر کرد از معبد خارج شود و گفت اينجا محل اين کارها نيست
پس چگونه است که کعبه اي که از زمان ابراهيم مقدس بود و به طوافش مي آمدند در که نه ديوارش را بگشايد تا بگويد علي بگويد علي
کدام عالم سني است که بتواند منکر اين حادثه عظيم شود؟
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
2
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
به کجا برم شکايت به که گويم اين حکايت
به نام خداي مهربان
با سلام به همه دوستان عزيز
تقريبا نيمي از ماه رحمت خدا گذشت و چه زود گذشت و من همان بدی که بودم هستم
-
چند وقته با دوستان در نت دنبال کتابهاي معتبر اسلامي به زبان انگليسي ميگرديم که بذاريم
اینجا ولي هر چه ميگردم کمتر پيدا ميکنم
کتابها و سايتهاي اسلامي هم که هست اکثرا براي اهل سنت و وهابي هاي منحرفه

و سايتهاي شيعه که منابع داشته باشند تعدادشون به تعداد انگشتان دست


هم نميرسه و با طراحي و سيستم ضعيف که اکثرا هم براي شيعيان خارج از ايران است
وزارت ارشاد اسلامي
سازمان تبليغات اسلامي
مجمع جهاني اهل بيت

دفتر تبليغات اسلامي

و صدها موسسه اسلامي ديگر

با دریافت بودجه های میلیاردی تا حالا چه کرده اند؟

چرا نبايد

در اينترنت کتب معارف اسلامي براي مطالعه و آشنايي جهانيان با اسلام وجود داشته باشه
- اگر جديدا برنامه هاي اسلامي
موسسه نورسافت رو گرفته باشيد داراي قفل
و سيستم فعال سازي جديديه که شايد در دنياي ساخت سي دي غير قابل رقابت باشه و اون اينه که شما با خريد حدود بيست سي هزار تومني اين برنامه ها فقط سه بار مجاز به نصبش هستين
يک برنامه مفيد و بسيار خوب هم که ساخته ميشه بايد اين همه محدوديت داشته باشه چرا نبايد
هزينه بشه سوبسيد داده بشه تا به قيمت ارزان و بدون محدوديت اين برنامه کتابهاي احاديث اهل بيت منتشر بشه
واقعا خيلي جاي تاسف و تاثر داره چرا براي نشر معارف اسلام حقيقي کاري نميشه ای خدا پس اين همه موسسه و سازمان چکار ميکنند
- يکي از دوستان خوزستانی ميگفت که هر شيعه اگر وهابي بشه ماهي سيصد هزار تومان
سهميه داره و با فقر شديدي که در خوزستان وجود داره مشخصه که عده اي براي پر کردن شکم خود و خانوادشون دست از ديني که چندان هم نميشناسنش بکشند "کاد الفقر ان يکون کفرا"
- چرا کسب قدرت
و مناصب دنيايي براي بعضي از روحانيون که بايد مبلغ اسلام و معارف اسلامي باشند بسيار مهمتر از اسلامه
يکي براي کسب قدرت و حکومت که به قول حضرت امير عليه السلام از آب بيني بز پست تره شعار ماهي 50 هزار تومن و اون يکي براي اينکه کم نياره ميگه ماهي 150 اون يکي شعار ........
خدایا
به داد اسلام برس از دست ما مسلمونها
2
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ
به نام خداي مهربان
خيلي ها

هستند که احکام الهي رو با عقل خودشون ميسنجند

اگر به نظرشون درست اومد انجام ميدن و اگر درست نبود قبول نميکنند مثل روزه گرفتن در هواي بسيار گرم

که تحملش بسيار سخته (مخصوصا دو سه سال ديگه که ماه رمضان وسط تابستونه) ميگن چرا

اين همه سختي رو تحمل کنم عقلم ميگه تحمل نکن
در حاليکه از اعتقادات ماست که دين اسلام و مذهب تشيع

تمامي دستوراتش بر پايه عقل است و يکي از نعمتهاي بسيار مهمي که خدا به انسان داده عقله و خدا در قرآن بسيار مردم را به تفکر و تعقل دعوت کرده (افلا يتفکرون، افلا يعقلون و...)
و حتي يکي از منابع مهم بدست آوردن احکام عقل است و آنقدر معتبر است که بعد از قرآن و سنت قرار گرفته کل ما حکم به شرع حکم به العقل
حالا اگر عقل اينقدر معتبر و مهمه چرا به ظاهر بعضي از احکام و دستورات دين با عقل بعضي جور در نمياد؟
جواب
منظور از عقل عقلي است که منفعت طلب نباشد و احکام و دستورات را با منافع شخصي نسنجد بلکه معيار حُسن و قُبح آن عمل نزد همه باشد مثلا حکم قصاص

که وقتي بخواهد اجرا شود براي خانواده قاتل و افرادي که از ماجرا خبر ندارند تحملش بسيار سخته و به ظاهر غير انساني

ولي وقتي اين افراد خود را بجاي خانواده مقتول بگذارند و مصلحت کلي جامعه را در نظر بگيرند که با اين قصاص از بسياري از جنايتهاي بعدي جلوگيري خواهد شد به عقلاني بودن قصاص پي خواهند برد
عقل منفعت طلبِ فردي گرفتن ربا در قرض را جائز ميدونه و ميگه چرا بايد پولم رو که با زحمت بدست آوردم بدون هيچ نفعي

در اختيار ديگري قرار بدم؟ عقل منفعت طلبِ محدود، تحمل گرسنگي و تشنگي در هواي گرم را غير معقول ميدونه
ولي عقل بدون در نظر گرفتن منافع فردي، گرفتن ربا را اصلا قبول نميکند چون جامعه رو به ويراني

ميکشه و همچنين تحمل سختي هاي روزه داري را چون امر و فرمان خالق است واجب ميدونه
اگر وجود خالق را با عقل و استدلالهاي عقلي قبول کرده باشیم و با عقل به معجزه بودن قرآن و عصمت پيامبر و ائمه پي برده باشیم ديگر در اوامر خدا چون و چرا نخواهیم کرد
اگر نزد يک پزشک متخصص رفتيم و او گفت فلان غذا و يا ميوه را نخوريم، چرا، چون و چرا نميکنيم؟

چرا نميگيم آقا ما قبول نداريم؟چرا نميگيم آقا عقل ما ميگه هر چي دوست داري بخور؟ چرا نميگيم به نظر من؟! چرا؟؟؟؟
چون به تخصص و وجود مصلحتي در اين دستور آگاهيم اگر چه ممکنه که اون پزشک در تشخيصش اشتباه کرده باشه
و حال چگونه است

که دستورات خدا تا اين حد هم مورد قبول ما نيست!؟

مشکل اينجاست که مسلماني و تسليم بودن خيلي از ما بر پايه عقل نيست و دين تا جايي که منافعمان را تامين کند مورد قبولمان است
امام حسين عليه السلام در اين مورد ميفرمايد :
فَقَالَ النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ.
بحارالأنوار ج:44 ص:382 باب 37
مردمان بنده گان دنيايند و دين بازيچه اي بر سر زبانشان است دين را تا وقتي قبول دارند که منافعشان را تامين کند و هنگامي که با بلا امتحان شوند دينداران بسيار کم هستند
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً (136)نساء
2
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 6:34 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
ای کاش
به نام خدای مهربان
سلام به همه دوستان عزیز
چه زیبا فرمود
اي كاش اين نفس سركش، آرام شود
و اي كاش كه ما از خواب برخيزيم و در اول منزل كه يقظه است وارد شويم،
و اي كاش كه او - جل وعلا- با عنايات خفيه خود از ما دستگيري فرمايد و به خود و جمال جميلش رهنمود فرمايد؛
و اي كاش كه اين اسب سركش چموش نفس، آرام شود و از كرسي انكار فرود آيد؛
و اي كاش اين محموله سنگين را زمين مي گذاشتيم و سبك بارتر روبه سوي او مي كرديم؛
و اي كاش كه چون پروانه در شمع جمال او مي سوختيم و دم در نمي آورديم؛
و اي كاش كه يك گام به قدم فطرت بر مي داشتيم و اين قدر پاي به فرق فطرت نمي گذاشتيم
و اي كاش هاي بسيار ديگر كه من در پيري و در آستان مرگ از آنها ياد مي كنم و دسترسي به جايي ندارم.
صحيفه امام،ج16 ص 220
2
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
راه حلی برای بخت گشایی!
به نام خداي مهربان
سلام بر همه دوستان عزيز
دوستان بسياري لطف کردن و در اين وبلاگ و در
اون یکی و در مسنجر

نظر دادن از همشون ممنونم
يکي از انتقادها

اين بود که از بسياري جهات درست نيست که دختر خانمی به آقايي پيشنهاد ازدواج بدهد
حالا اگر يک دختري در دانشگاه

يا محل کار يا حتي محل زندگي از پسري خوشش آمد و اون رو فرد مناسبي براي همسري ديد بايد چکار کنه؟ بايد بشينه

تـــــــــا اون آقا بياد خواستگاريش و يا کلي نذر و دعا

کنه که يک معجزه اي چيزي بشه تا اون آقا بياد خواستگاريش؟ يا با ترفندهاي نادرست (مثل

و

) توجه اون پسر رو جلب کنه که شايد همين باعث کم شدن ارزشش پيش اون پسر بشه
شايد اون آقا اصلا توي اين باغها

نباشه شايد اون پيش خودش فکر کنه که جواب خواستگاريش از اين دختر منفيه

و به خواستگاريش نره اصلا
اين دختر چکار بايد بکنه؟
يکي از بهترين راهها که اساتيد و مشاوران تجويز کردن اينه که دخترخانم به يک فرد بزرگتر

مورد اعتماد که ظرفيت و فهم اين رو داشته باشه که يک وقت آبروي دختر نره مراجعه کنه تا او واسطه ازدواج بشه و طوري اين درخواست رو بيان کنه که اگر اين دو با هم ازدواج کردن سرکوفتي

بر سر دختر نباشه و اگر هم جواب منفي بود باز براي دختر بد نشه
- حالا يک سوال کلي تر
اگر دختري قصد ازدواج

داشته باشه و خواستگارهايي که داره

اون شرايط مطلوبش رو ندارن چکار بايد بکنه؟
با يکي از خواستگارها ازداوج کنه و زندگي خودش

و اون پسر بيچاره رو سياه کنه

و يا اينکه در منزل پدر بمونه و نيش و کنايه

غريبه و آشنا رو تحمل کنه
يک راه حل خوب و مفيد و موثر

اينه که اين دختر شرايط همسري که مورد پسندشه

و روحيات و اخلاقياتي که داره رو به يک فرد مورد اطمينان و وثوق

بدهد و هميچنين پسري که قصد ازدواج دارد و نميتواند با يکبار خواستگاري شرايط و روحيات دختر رو بشناسد

شرايط خود و فرد مورد نظر رو به اين فرد مورد اطمينان بدهد تا آن امين مشاور يک دختر مناسب بهش معرفي کنه تا طبق روال سنتي

و خواستگاري با هم آشنا بشن و ازدواج کنند
نظر شما چیه؟
2
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
ازدواج به چه قیمتی؟
به نام خدای مهربان
با سلام به همه دوستان عزیز
یکی از سنتهای نادرست که ربطی هم به دین نداره اینه که آقایون فقط میتوانند به خواستگاری
برن و اگر خانواده دختر و یا خود دختر
تقاضای ازدواج بدهند کار نادرستی انجام دادن و ...
دختری
که تحصیلاتش تموم شده باشه و شغل مناسبی هم نداشته باشه باید در منزل پدر بماند
تا یکی از فامیل یا همسایه و آشناها به خواستگاری بیاد یا فردی رو معرفی کنند و دختر باید از بین تعداد محدودی
یکی را انتخاب کنه و ممکنه خواستگاری را به امید اینکه فرد بهتری
در آینده به خواستگاری بیاد رد کنه و آن فرد بهتر هرگز نیاید! و او منتظر بمونه
بعضی از دختر خانمها وقتی می بینند

که خواستگار مطلوب ندارند برای جلب توجه و اینکه شاید دل یکی رو بربایند با آرایش

و پوشیدن لباسهای ناجور که شاید قصد فسادی هم نداشته باشند وارد خیابون و سطح اجتماع میشن
بی خبر از اینکه این نوع پوشش و آرایش مورد پسند مردان و پسران هوسران است
و چنین افرادی جذب میشوند که هدفشان هرچه باشد
بعید است ازدواج باشد و اگر بخواهند ازدواج هم بکنند در خیابان بدنبال همسر نمیگردند
اين دختران به سبب ارتکاب گناه و اشاعه ي فحشا
روز به روز از خدا دور تر مي شوند و انجام گناههای دیگر برایشان راحت تر خواهد شد و براحتی توسط مردان و پسران هوسران اغفال میشوند و چه بسا با وعده ازدواج و سخنان عاشقانه مورد تعرض قرار بگیرند!
درصد بسیار کمی اگر با این روش ازدواج کنند چون این انتخاب بر مبنای شهوت و خودنمایی و چشم چرانی

بوده این زوج همیشه به هم شک و سوء ظن دارند

که مرد دوباره چشمش

زن و دختر زیباتری را نگیرد و یا خانم از مرد دیگری دلربایی نکند
چنین زندگی هایی که مبنای شیطانی بنا شده است چه زود ویران خواهد شد
آیا اینطور ازدواج کردن که چه بسا آغار عذاب و سختیهای بی شمار باشد ارزش این رو داره که دین و خدا رو بفروشیم؟!
نظر شما چیه؟
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
و هميشه چقدر زود، دير ميشود
بنام خداي مهربان
سلام به همه دوستان عزيز

از قديمها وقتي ميرفتم زيارت امام رضا بنابر توصيه مادر موقع برگشت خداحافظي نميکردم تا دوباره براي زيارت برگردم
ولي
اينبار که رفتم زيارت دعاي وداع

رو خوندم چون ديگه معلوم نبود و نيست که کي توفيق باشه تا برگردم
در اين مدت که گذشت مرگ کساني رو ديدم از فاميل و آشنا و همسايه که رفتنشون اصلا باور کردني نبود

از خودکشي

يک فاميل هجده ساله تا تصادف همسايه و...
شايد فردا در حال عبور از عرض خياباني مثل آقاي همسايه در جا تموم کنم و برم به همين سادگي
خداييش من که اين چند روز رو مهمونم
مي ارزه خودم رو بفروشم؟
رضاي خدا رو بفروشم؟
آخرش چي بدست ميارم؟ يک خونه بزرگتر؟ يک ماشين با کلاس؟ غذاهاي خوشمزه و.....؟
آخرش چي ؟

باز هم بايد برم امّا با چه رويي و چه توشه اي...؟
در هر طرف که ز خيل حوادث کمينگهيست * زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
و هميشه چقدر زود، دير ميشود
2
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 4:17 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
تو را دارم تو را دارم رضا جان
بنام خداي مهربان
سلام به همه دوستان عزيز 
خدا در قرآن فرموده ائمه واسطه و وسيله رسيدن به خدا هستند (وابتغوا اليه الوسيله)
خداي مهربان لطف فرمود و توفيق زيارت مشهد الرضا را نصيبِ من رو سياه کرد و همراه بچه های هيأت اينترنتي محبان رضا(ع) رسانیک به مشهد مشرف شدم خدا رو شکر اينترنت باعث آشنايي با دوستان عزيزي از قبل تا به حال شده این هم عکسهای اردو
اگر قابل باشم و دعام دعا باشه در کاغذی نام و آیدی اکثر دوستان رو نوشتم و روبروی ضریح نام بردم و دعا کردم
نباشد با کسي کارم رضا جان
تو را دارم تو را دارم رضا جان
در کنار ضريح مطهر حضرت يادم افتاد که مادرم ميگفت مرا حضرت رضا (ع) به او داده و نامم رو براي همين علي رضا گذاشته با اينکه قرار بوده اسمم شهرام باشه، من رو سياه کجا و اين همه لطف و عنايت حضرت
در کنار ضريح باز هم يادم افتاد وقتي خدا ريحانه خانم دختر عزيزم رو به ما داد و چند روزي بيشتر نداشت وقتي خواب بود شيري که خورده بود رو بالا آورد و به علت بي تجربگي ما تمام استفراغش به ريه هاش برگشت اول دست و پا زد و قرمز شد و در آخر صورتش سياه شد و دهانش کف کرد و مثل چوب خشک و خفه شد شوکه شده بودم و باورم نميشد به همين سادگي و سرعت همه چيز تموم شده باشه مادر ريحانه هم با گريه خدا و امام رضا رو صدا ميکرد و من هم از خدا و اهل بيت ميخواستم که کاري بکنند در آخرين لحظه وقتي که اميدمون از همه جا به غير از خدا و ائمه مخصوصا امام رضا (ع) قطع شده بود ...... ريحانه عزيزم دوباره زنده شد و به دنيا برگشت
چشم بر دست شما داريم ما
هر چه فرمائي رضا داريم داريم ما
به حضرت گفتم که آقاجون، خدا به سبب شما وجود ما رو حفظ کرده اگر بنده خوبي نيستیم شما که ارباب خوبي هستين خودتون کمک کنيد که از راهتون به بيراهه نریم
از در سلطان خود دوريم ما
اي مسيح فاطمه کوريم ما
در ادامه مطلب وبلاگ تعدادی از همسفران رو مشاهده کنید
ادامه مطلب
2
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
يسبّح لله ما في السّماوات و ما في الارض
بنام خداي مهربان
ميلاد مادر مبارک

قبل از طلوع و غروب خورشيد گنجشکها جمع ميشن و هماهنگ جيک جيک ميکنند من که وقتي ميشنوم از خودم خجالت ميکشم، گنجشکها در حال شکر و عبادت خدا هستند و من در غفلت
- الان هم که چند سالي شده ساعتها تغيير نکرده و تقريبا نيمه شب اذانه، مردمي که تا ساعت 12 شب پاي TV
هستن طبيعيه که ...
- به قول آقاي امجد بايد از نمازهامون توبه و استغفار کنيم نمازي که با تکبيرة الاحرام تا السلام عليکمش توجه به همه چيز هست الاّ ....

- حضرت استاد حق شناس ميفرمود در اين دنيا ميزان اعمال نمازه و در نماز هر چه به خدا توجه داشتيم همون قدر خدايي هستيم و خدا از ما راضيه و ميزان اعمال در آخرت حضرت اميرالمومنيه و اعمال ما رو نسبت به اعمال حضرت ميسنجند
يسبّح لله ما في السّماوات و ما في الارض
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد
عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد يعني همه جا عکس رخ يار توان ديد
ديوانه منم ، من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانين خرد راه تو پويد ديوانه برون از همه آئين تو جويد
تا غنچهء بشکفتهء اين باغ که بويد هر کس به بهاني صفت حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه
حضرت شيخ بهائي
دوش مرغي به صبح مي ناليد
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
يکي از دوستانِ مخلص را
مگر آواز من رسيد به گوش
گفت باور نداشتم که تو را
بانگ مرغي چنين کند مدهوش
گفتم اين شرطِ آدميّت نيست
مرغ تسبيح گوي و ما خاموش
سعدي عليه الرحمه
2
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
در بعد از ظهری گرم
بنام خداي مهربان
چند روز قبل با دوستي در بعد از ظهري بسيار بسيار گرم

و سوزان در زير آفتاب

منتظر تاکسي يا مسافربري بوديم مدت طولاني گذشت چندين نفر از همسايه ها که مسيرشان با ما يکي بود و ميدانستند که ما با آنها هم مسيريم با ماشين خالي بدون توجه رد شدند و رفتند

آن دوست که حسابي گرما کلافه اش کرده بود ناراحت و قدري عصباني

گفت که چرا اينها که مسيرشان با ما يکيست و همسايه ما هستند بي خيال رد ميشوند ميروند
به او گفتم

از قديم گفته اند که سواره از پياده و سير از گرسنه و .... خبر ندارد
بعدا به ذهنم

رسيد بايد عوض اينکه ما ناراحت و عصباني شويم

آنها که ميتوانستند کمکي کنند و نکردند بايد ناراحت باشند چون ميتوانستند به راحتي ثواب و خيري

بدست بياورند که محروم شدند و ما بايد به حال آنها تاسف بخوريم که توفيق ثواب کردن نداشتند نه از اين جهت که ما عددي هستيم از اين جهت که خدا همه مخلوقاتش را دوست دارد و هر چه بد هم باشيم باز هم مخلوق

و محبوب خداييم!

در اين
وبلاگ خواندم که چه وضع اسفباري است، اسفبار براي ما نه آنهايي که در صف مهر کاغذي براي دريافت نان مجاني و يا لباسهاي مندرس و مستعمل هستند
در چند روز ديگر خواهيم فهميد که چه ضرري کرديم و چه سرمايه هاي را که ميتوانستيم با آن رضايت خدا را بدست آوريم به آساني هدر داديم
2
نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
چقدر مظلومی ای پیامبر رحمت
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تعالی فی القرآن الکریم
إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33)احزاب
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (61)ال عمران
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى 23 شورى
اهل بیت پیامبر کیست؟
فرزندان پیامبر کیانند؟
جان پیامبر که بود؟
اقربا و نزدیکان پیامبر که باید به امر خدا دوست داشته شوند چه کسانی هستند؟
این تصویر را دوستی از بقیع گرفته و چه سوال برانگیز است پدری در آنسو و فرزندانش در این سو چقدر نزدیک و چقدر مظلوم
مظلومیت خدا که اوامرش را اطاعت نکردند
مظلومیت پیامبر که سفارشش را گوش ندادند
مظلومیت .....
و حق همیشه مظلوم است
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
در گذشته ای نچندان دور
بنام خداي مهربان
يکي بود يکي نبود در سالهاي نچندان دور در گوشه از زمين مردمي بودند که زندگي بدوي و نيمه وحشيانه با اعتقاداتي خرافي داشتند
نوشيدنيشان از آبهاي گنديده و آلوده بود و بهترين غذاهايشان سوسمار و يا خون مخلوط با مقداري کرک و پشم شتر، قبيله هاي مختلف اين مردم هميشه بر سر مسائل جزئي در جنگ و کشتار يکديگر بودند اگر قبيله اي پيروز ميشد تمامي اموال و زن و دختر رقيب شکست خورده را صاحب ميشد و اينان براي اينکه دخترانشان به غارت نروند و باعث سرشگستگيشان نشوند با فکر محدود خود راه حلي پيدا کرده بودند راه حل اين بود چاله اي ميکندند اگر فرزند بدنيا آمده پسر بود ميگرفتندش و اگر دختر بود در همان چاله رهايش ميکردند تا در جنگهاي آينده نقطه ضعفي نداشته باشند
از ميان اين چنين قومي خدا فردي از پاکان را قرار داد و او را بسبب پاکيش به پيامبري برانگيخت
حضرت سالهاي سال با اين قوم سرسخت خشک مغز مدارا کرد و زحمتها کشيد
شهري در نزديکي بود که دو قبيله عمده آن اوس و خزرج هميشه در جنگ بودند حضرت اين دو گروه را آشتي داد و آنها هنگامي که طعم آشتي و صلح را چشيدند حضرت را براي تشکيل حکومت و رهايي از دست توطئه ها و سختي ها به شهرشان دعوت کردند و نام شهر را تغيير داده و شهر پيامبر ناميدند
سالها گذشت و حضرت براي هدايت و رشد اين قوم زحمتها کشيد و خون دلها خورد
تا اين قوم از اعمال وحشيانه و تفکر خرافي که داشت قدري دور شد
مردم خواستند که اجر و پاداشي به حضرت بدهند حضرت فرمود که از شما چيزي نميخواهم و اجر و پاداشم را خدا ميدهد
فقط به عزيزان و خانواده ام نيکي کنيد (که اين هم امر خدا بود نه خواست حضرت)
حضرت را با توطئه اي شهيد کردند و از او دختري به يادگار ماند دختري که ساکن شهر پدرش بود
اهل شهر براي عرض تسليت و عمل به تنها خواست پيامبر که نيکي به خاندانش بود آمدند؟
بله آمدند، چه آمدني! چه عرض تسليتي! و چه عمل به سفارش خدا و پيامبري!
و چه زود به اصل خود بازگشتند اين قوم
دختر نوجوان که در غم شهادت پدرش ميگريست جايي در شهر پدرش نداشت!
زيرا گريه هاي شبانه اش کام همسايگان را تلخ ميکرد تنها فرزند باقي مانده از نبي از مدينة النبي براي گريه به بيايان ميرفت و درمحلي دور به گريه و زاري ميپرداخت
او فقط از اين مردمي که پدرش نجاتشان داده بود نامردي و خيانت و خباثت ديد
دختر هجده ساله اي که از غم فقدان پدر و ظلم و نامردمي مردمان پير شده بود و حتي نميتوانست براحتي بگريد چنان نزد خدا ارزش و قرب داشت که اگر همسايگان ساکن شهر پدرش را نفرين میکرد ديگر اثري از آنان باقي نمی ماند در شبي که همه خواب بودند دست بدعا برداشته بود و همسايگانش را عوض نفرين دعا ميکرد "الجار ثم الدار"
و اين گوشه اي از درياي بيکران عظمت اوست که او سرور زنان عالم از ابتدا به انتها نموده است
دخت نبي در مدينة النبي چقدر غريب بود و هست
شعری سروده حضرت علی علیه السلام
"حبيب ليس يعدله حبيب و ما لسواه في قلبي نصيب"
"حبيب غاب عن عيني و جسمي و عن قلبي حبيبي لا يغيب"
دوست و یاری که همطرازش دوستی نیست
و کسی همانند او در قلبم جای ندارد
دوستی که از مقابل چشمان و از کنارم رفته است
هرگز از قلبم نخواهد نخواهد رفت
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|
شجره نامه ای عجیب و مختصر
بنام خدای مهربان
وحدت بین مسلمانان از اوجب واجبات است منظور از وحدت همبستگی در مقابل دشمنانی است که با اصل و اساس اسلام مخالفند، وحدت تکیه بر مشترکات است و نه صرفنظر از اصول عقائد و اصول مذهب. اگر اختلافی پیش بیایید باید با حفظ آرامش و بدور از تعصب و با وفق و مدارا با لحاظ کردن مشترکات حل شود. خوشبختانه در کتب معتبر اهل سنت برای تمامی معتقدات شیعه احادیث بسیار نقل شده است.
شیعیان و اهل سنت با هم برادرند پدر معنوی مسلمانان پیامبر اکرم است و مادر معنوی شیعیان حضرت زهرا سلام الله و مادر معنوی اهل سنت امّ المومنین عایشه دختر ابوبکر است
در کتب بسیار و چندین بار در کتاب شریف بحارالأنوار این حدیث نقل شده است که بی مناسبت با ایام حاضر نیست
بحارالأنوار ج : 31 ص : 100
بِإِسْنَادِهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ الزَّيَّاتِ، عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ كَانَتْ صُهَاكُ جَارِيَةً لِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَ كَانَتْ ذَاتَ عَجُزٍ، وَ كَانَتْ تَرْعَى الْإِبِلَ، وَ كَانَتْ مِنَ الْحَبَشَةِ، وَ كَانَتْ تَمِيلُ إِلَى النِّكَاحِ، فَنَظَرَ إِلَيْهَا نُفَيْلٌ جَدُّ [فُلَانٍ] فَهَوَاهَا وَ عَشِقَهَا مِنْ مَرْعَى الْإِبِلِ فَوَقَعَ عَلَيْهَا، فَحَمَلَتْ مِنْهُ بِالْخَطَّابِ، فَلَمَّا أَدْرَكَ الْبُلُوغَ نَظَرَ إِلَى أُمِّهِ صُهَاكَ فَأَعْجَبَهُ عَجُزُهَا فَوَثَبَ عَلَيْهَا فَحَمَلَتْ مِنْهُ بِحَنْتَمَةَ، فَلَمَّا وَلَدَتْهَا خَافَتْ مِنْ أَهْلِهَا فَجَعَلَتْهَا فِي صُوفٍ وَ أَلْقَتْهَا بَيْنَ أَحْشَامِ مَكَّةَ، فَوَجَدَهَا هِشَامُ بْنُ الْمُغِيرَةِ بْنِ الْوَلِيدِ، فَحَمَلَهَا إِلَى مَنْزِلِهِ وَ رَبَّاهَا وَ سَمَّاهَا بِ الْحَنْتَمَةِ، وَ كَانَتْ مَشِيمَةُ الْعَرَبِ مَنْ رَبَّى يَتِيماً يَتَّخِذُهُ وَلَداً، فَلَمَّا بَلَغَتْ حَنْتَمَةُ نَظَرَ إِلَيْهَا الْخَطَّابُ فَمَالَ إِلَيْهَا وَ خَطَبَهَا مِنْ هِشَامٍ، فَتَزَوَّجَهَا فَأَوْلَدَ مِنْهَا [فُلَان]، وَ كَانَ الْخَطَّابُ أَبَاهُ وَ جَدَّهُ وَ خَالَهُ، وَ كَانَتْ حَنْتَمَةُ أُمَّهُ وَ أُخْتَهُ وَ عَمَّتَهُ.
و ينسب إلى الصادق عليه السلام في هذا المعنى شعر
مَنْ جَدُّهُ خَالُهُ وَ وَالِدُهُ وَ أُمُّهُ أُخْتُهُ وَ عَمَّتُهُ
أَجْدَرُ أَنْ يُبْغِضَ الْوَصِيَّ وَ أَنْ يُنْكِرَ يَوْمَ الْغَدِيرِ بَيْعَتَهُ
امام صادق علیه السلام میفرماید:
عبدالمطلب کنیزی داشت به اسم صهاک این کنیز از سیاهپوستان حبشه کارش شتر چرانی بود و علاقه به امور جنسی داشت. در چراگاه شتران نفیل پدربزرگ فلانی صهاک را دید و هوا و هوسش او را پسندید و با او همبستر شد، صهاک از نفیل صاحب فرزندی شد به اسم خطّاب، خطّاب وقتی به سن بلوغ رسید چشمش مادرش صهاک را گرفت! و با مادرش همبستر شد و صهاک از پسرش صاحب دختری شد، زمانی که دختر بدنیا آمد صهاک از ترس، او را داخل پوستینی پیچید و در میان احشام مکه رها کرد. هشام ابن مغیره این طفل را یافت و به خانه ا ش برد و نگهداریش کرد و نامش را حنتمه گذاشت رسم عرب این بود کسی که یتیمی را نگهداری کند او را بفرزندی بگیرد حنتمه بزرگ شد، خطّاب حنمته را دید و ازو خوشش آمد و چشمش او را گرفت، حنتمه را از هشام خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد و فلانی از این ازدواج بدنیا آمد. بنابراین خطّاب پدر و پدربزرگ و دایی اوست! و حنتمه مادرش و خواهر و عمه اش میباشد
و این شعر به حضرت صادق علیه السلام نسبت داده شده است
کسی که پدربزرگش دائیش و پدرش است
و مادر